شرح ذیل به تفصیل بیان می‌نماییم.
نامهائی که آرتور جیمز بالفور وزیر خارجه وقت انگلیس به لرد روجیلد رئیس فدراسیون صهیونیست انگلستان نوشت و به اعلامیه بالفور شهرت گرفت.
این اعلامیه که در تاریخ تشکیل نخستین دولت یهودی جهان اهمیت ویژه ای دارد به موجب آن وزیر خارجه انگلستان موافقت خود را با تأسیس میهنی برای یهودیان فلسطین اعلام کرد. به دنبال ارسال این نامه به لرد روجیلد در تاریخ دوم نوامبر سال 1917 مهاجرت یهودیان به فلسطین تحت برنامه منظمی آغاز شد و در فاصله بین جنگ جهانی اول و دوم تعداد یهودیان ساکن در فلسطین از 000/70 نفر به 000/450 نفر افزایش یافت و سرانجام در سال 1948 . م به تشکیل دولت اسرائیل انجامید و این آغاز کشاکشهای اعراب فلسطین و صهیونیست ها شد و از سوی دیگر هم باعث جنگ های متعددی بین اعراب و اسرائیل شده است و این اعلامیه از نظر اعراب دلیلی بر وجود یک توطئه امپریالیستی از سوی انگلستان علیه فلسطینیان و اعراب بوده است.31
قسمتی از متن اعلامیه بالفور : بسیار خوشوقتم که از طرف حکومت اعلی حضرت پادشاه بریتانیا، اعلامیه ی زیر را مبنی بر موافقت با خواست صهیونیست ها که به وسیله کابینه تصویب شده است به اطلاعتان برسانم. حکومت اعلی حضرت تأسیس کانون ملی یهودیان را در فلسطین با نظر مساعد تلقی میکند و برای رسیدن به این هدف، مساعی حسنه خود را به کارخواهد برد، مشروط بر این که هیچ اقدامی که به حقوق مدنی و مذهبی اجتماعات غیر یهودی در فلسطین و یا به حقوق و موقعیت سیاسی یهودیان در کشورهای دیگر لطمه نزند، انجام نگیرد. مایه سپاسگذاری من خواهد بود که مفهوم این اعلامیه را به اطلاع اتحادیه صهیونیست ها برسانید. 32
صهیونیست ها که موفق به جلب رضایت سلطان عثمانی برای انتقال یهودیان به فلسطین نشده بودند، برای دستیابی انگلیس به اهداف جنگی اش در فلسطین، با ارتش این کشور به طور جدی همکاری کرده و به آن کمک کردند. لذا، پس از اینکه طبق خواسته و ایزمن، فلسطین در دایره نفوذ انگلیس قرار گرفت، هدف ایجاد یک دولت مستقل یهودی در فلسطین را اعلام کردند واین هدف با صدور اعلامیه بالفور از سوی انگلیس تأمین شد. مقدمات صدور اعلامیه بالفور در جلسات مشترکی که بین لرد آرتور بالفور نخست وزیر انگلیس در سال 1902 تا 1905 و وزیر خارجه این کشور در سالهای 1916 تا 1919؛ سرمارک سایکس جاسوس انگلیس در امور خاورمیانه؛ دکتر حییم وایزمن استاد بیوشیمی دانشگاه منچستر، دبیرکل سازمان جهانی صهیونیسم و اولین رئیس جمهور اسرائیل از سال 1949؛ ناهوم سوکولف سرپرست هیأت نمایندگی سازمان جهانی صهیونیسم در لندن و لرد روتشیلد سرمایه دار معروف انگلیسی فراهم گردید. 33به همین منظور، لرد بالفور در آوریل 1917، طی سفری به آمریکا مسأله انتقال یهودیان به فلسطین را با مقامات رسمی این کشورمورد تبادل نظر قرار داد که درآنجا اعلام شد : ” چنانچه دولت انگلیس مسأله مهاجرت یهودیان به فلسطین را به عنوان سیاست رسمی خود اعلام کند، افکار عمومی آمریکا نیز از چنین سیاستی حمایت خواهد کرد. 34به علاوه، مدارک رسمی موجود حاکی از این است که اعلامیه بالفور، قبل از اینکه به طور رسمی اعلام شود، به ویلسون، رئیس جمهور آمریکا، عرضه شده و موافقت وی با این اعلامیه کسب شده بود.35
به هر حال، پس از مذاکرات مفصلی که بین حامیان و مخالفان انتقال یهودیان به فلسطین و تشکیل یک دولت یهود در آنجا، از ماه ژوئن تا اواخر اکتبر 1917، در کابینه انگلیس صورت گرفت، در31 اکتبر، لرد بالفورمأموریت یافت اعلامیه ذیل راکه به ” اعلامیه بالفور ” معروف شد، از طرف دولت انگلیس صادر نماید:
” …. دولت اعلیحضرت تأسیس وطن ملی برای یهودیان در فلسطین را با نظر موافق تلقی می کند و برای رسیدن به این هدف مساعی حسنه خود را به کار خواهند برد. مشروط بر اینکه هیچ نوع اقدامی که به حقوق ملی و مذهبی جماعت غیر یهودی در فلسطین و یا به حقوق و موقعیت سیاسی یهودیان در کشورهای دیگر لطمه بزند، انجام نگیرد ….”36
دو روز بعد، یعنی در نوامبر 1917، بالفور عین این اعلامیه را طی نامه ای که در آن نسبت به آرمان‌های یهودیان صهیونیست اعلام همدردی شده بود، برای روتشیلد ارسال داشت. در حالی که این اعلامیه از نظر حقوقی فاقد هر گونه اعتبار و ارزش قانونی بود. 37
در پی صدور این اعلامیه، حرکت های همه جانبه ای از سوی مجموعه تمدنی غرب و جنبش جهانی صهیونیسم، جهت پیاده کردن یکی از زشت ترین و شرم آورترین نقشه امپریالیسم آغاز شد. فرانسه و ایتالیا در همان ماه های اول سال 1918 حمایت خود را از اعلامیه بالفور اعلام کردند و هنوز دو ماه از تاریخ انتشار اعلامیه نگذشته بود، یعنی در 11 سپتامبر 1917، ژنرال آلبنی، فرمانده ارتش انگلیس در فلسطین، با همکاری نیروهای جنبش عربی به رهبری ملک فیصل – که به او، در عوض کمک به بریتانیا در جنگ علیه امپراتوری عثمانی، قول یک حکومت مستقل در فلسطین داده شده بود – فلسطین و بیت المقدس را اشغال کرده و با این ادعا که هدف انگلیس از جنگ در مشرق زمین آزاد کردن مردم تحت ستم ترک ها می باشد، این جمله تاریخی را بر زبان راند که : ” امروز جنگ های صلیبی به پایان رسیده ” .38
در یکی از اعلامیه‌هایی که در همین روزها صادر شده و در آرشیو اداره اسناد ملی انگلیس ضبط است، می خوانیم :
” … اورشلیم سقوط کرد! لحظه رهایی قوم یهود فرا رسید؛ فلسطین باید بار دیگر به صورت وطن ملی یهودیان درآید… قوای متفقین قصد دارند اسرائیل را به اسرائیلیان واگذارند. امروز قلب هر یهودی آرمانخواه به خاطر این پیروزی بزرگ از خوشحالی می تپد … فراموش نکنید که پیروزی متفقین معنای دیگری جز پیروزی قوم یهود در بازگشت به صهیون ندارد …. ” 39
صدور اعلامیه بالفور از سوی بزرگترین قدرت استعماری وقت، موجب جرأت و جسارت هر چه بیشتر صهیونیست ها برای عملی ساختن اهدافشان در فلسطین گردید و آنها از آن پس، به گونه‌ای روز افزون بر مطالبات خود افزوده و در جهت زیر پا گذاشتن هر چه بیشتر حقوق ساکنان اصلی و بومیان فلسطین گام برداشتند. تا حدی که حتی لرد کرزن سیاستمدار سرشناس انگلیس، در یکی از جلساتی که به منظور تعیین سیاست‌های انگلیس در کنفرانس صلح پاریس برگزار می شد، اعلام خطر کرده و می‌گوید :
” یکی ازمشکلات مهم که فعلاًدرفلسطین خودنمایی می کند،امتیازخواهی صهیونیست‌ها و کوشش فراوان آنها برای دستیابی به امتیازاتی به مراتب بیشتر از آن است که تاکنون در اختیارشان قرار گرفته … صهیونیست ها خواسته های خویش را روز به روز اضافه ترمی کنند، و به جایی رسیده اند که امروز دَم از تشکیل ” دولت یهود ” می زنند. اعراب ساکن فلسطین به کلی فراموش شده اند و گویی اصلاً قابل اعتنا نیستند ….40.
با این وجود، در کنفرانس صلح پاریس که در اول ژانویه 1919، درقصر ورسای پاریس برگزار شد، و ایزمن رئیس کمیسیون صهیونیسم حاضر در کنفرانس، خواستار این شد که فلسطین تحت قیمومت انگلیس قرار گرفته و ” به همان اندازه که انگلستان، انگلیسی است، یهودی باشد. ” در حالی که به گفته یک حقوقدان برجسته انگلیسی به نام راپورت امرسون اگر قرار بود اصل حق تعیین سرنوشت را به طور معمول، یعنی کسب اطلاع از نظرات مردم فلسطین به کار بست، به آسانی روشن می شد که اکثریت این مردم بدون کمترین تردیدی، اعلامیه بالفور و طرح قیمومت را رد می کردند.41
بنابراین، تردیدی باقی نمی ماند که ایجاد دولت جعلی در قلب سرزمین های اسلامی توطئه مشترک و هماهنگ بین قدرتهای بزرگ مجموعه تمدنی غرب، به ویژه انگلیس و آمریکا، و صهیونیسم بود تا درواقع هم صهیونیست ها به هدف نژادپرستانه ایجاد یک وطن از نظر عمومی و حقوقی امن برای مردم یهود در فلسطین برسند و هم صلیبی ها حضور قدرتمندانه خود را بر یکی از نقاط حساس و حیاتی جهان اسلام و منطقه استراتژیک خاورمیانه تثبیت کنند. این حقیقت وقتی روشن تر می شود که می بینیم صهیونیست ها در ابتدا با کمک دستگاه های تبلیغاتی انگلیس، اصولاً وجود هر گونه جمعیت به قول خودشان، قابل توجهی را در سرزمین فلسطین منکر شدند.
صهیونیست ها با توجیهات نژادپرستانه وغیرحقوقی، با زور واسلحه و قوه قهریه انگلیسی ها و با هماهنگی همه جانبه مجموعه تمدنی غرب، بیش از یک میلیون نفر انسان بی گناه را در بیابان ها آواره و سرگردان کرده42 و با پشتیبانی قدرت های بزرگ استعماری از جمله آمریکا، و کسب مجوز از سازمان های ساخته دست آنها، حضور غیر قانونی و نامشروع خود را بر سرزمینی که حداقل از سال 135 میلادی، هیچ سهمی در تاریخ سیاسی آن نداشتند، تحمیل نموده و به ادعای هر تزل، در آنجا ” سدی در مقابل آسیا ” ایجاد کرده و ” پیش قراولان تمدن علیه توحش ” شدند.43
اعلامیه بالفور یکی از عجیب ترین نامه ها و اعلامیه هایی است که در طول تاریخ تنظیم و منتشر شده است، زیرا طی آن یک دولت استعماری بدون داشتن هیچ گونه حقی، از واگذاری سرزمینی که مالک آن نبوده و متعلق به فلسطینی هاست، به مجموعه‌های یهودی منتقل شده به فلسطین که هرگز چنین حقی را نداشته‌اند حمایت می کند. متاسفانه دولت های فرانسه، آمریکا با این امر غیر قانونی موافقت کردند، و پس از جنگ جهانی اول، قیمومت فلسطین به انگلستان سپرده شد و کمیته ای صهیونیستی به سرپرستی حاییم و ایزمن به فلسطین اعزام شد که وظیفه اش فراهم کردن مفاد اعلامیه بالفور بود. صدور اعلامیه بالفور توسط وزیر امور خارجه انگلستان نه تنها یک اشتباه بزرگ و دخالت ناروا در امور داخلی دیگران است، بلکه از حیث حقوق بین الملل نیز مشروعیتی برای اسرائیل به همراه نمی آورد.44زیرا این اعلامیه از سوی کسی صادر شده که حق صدور آن را نداشته و به کسانی داده شده که مستحق آن نبوده اند – نه بریتانیا در زمان صدور اعلامیه حقی نسبت به فلسطین داشت و نه جنبش صهیونیستی حق اخلاقی یا قانونی از فلسطین داشته است.
سران بریتانیا از ابتدای اشغال ادعا می کردند هدفشان از اشغال، آزادی این سرزمین از حاکمیت عثمانی و تشکیل حکومت ملی، از میان ساکنان آن است. این اعلامیه با اصول میثاق جامعه ملل و به ویژه ماده بیست آن در تناقض است.
در 25 آوریل 1920، شورای عالی نیروهای متفق در ساف ریمو تصمیم گرفت قیمومت فلسطین را به انگلستان اختصاص دهد و در 24 ژوئیه 1922، حکم قیمومت مطابق آنچه سازمان صهیونی پیشنهاد کرده بود به وسیله شورای جامعه ملل تصویب شد.45
3-3- دلایل کان لم یکن بودن اعلامیه بالفور از نگاه حقوق بین‌الملل :
صهیونیست ها به اعلامیه بالفور به عنوان سندی بر حاکمیت خود بر فلسطین استناد می کنند. این اعلامیه به دلایل ذیل از نظر حقوق بین الملل باطل می باشد.
اولا”: دولت بریتانیا بعنوان تهیه کننده و صادر کننده این اعلامیه هیچگونه تسلط و حاکمیتی بر فلسطین نداشت. در تاریخی که اعلامیه بالفور ساخته و پرداخته شد فلسطین، بخشی از امپراتوری عثمانی بود. این کشور و مردمان آن هیچکدام جزء قلمرو قانونی حکومت بریتانیا نبودند، لذا بریتانیا نمی توانسته آنچه را که به آن تعلق ندارد هبه کند. درنتیجه اعلامیه بالفور که متضمن بخشش و واگذاری سرزمین ملتی به گروهی با اهداف مشخص توسط انگلستان است، از نظر حقوقی بی اعتبار است.
ثانیاً: اعلامیه بالفور بخاطر تجاوز به حقوق طبیعی و قانونی ملت فلسطین بی اعتبار است خواه اینکه خواست آن ایجاد یک حکومت یهودی بوده یا صرفا” می خواسته برای یهودیان وطن ملی بسازد.
بی اعتباری اعلامیه بالفور بخاطر ارتباط آن با مسأله قیمومیت فلسطین مضاعف می شود. جامعه ملل و دولت بریتانیا از نظر حقوقی هیچگونه قدرتی نداشتند که بتوانند فلسطین را واگذار کنند و به

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با موضوععوامل موثر، روش پژوهش، عملکرد سازمان
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید