(1891-1821)، یکی از نظریه پردازان و بنیان‌گذاران جنبش صهیونیسم در سال 1882، با لحنی که مظلومیت دروغین یهودیان را به ذهن تداعی می کند، در رساله خود تحت عنوان ” رهایی ” نوشت :
” ما همچون ملل دیگر به حساب نمی آییم. ما هیچ رأیی بین ملت، حتی در امور مربوط به خود نداریم و سرزمین پدرانمان برای ما بیگانه است. هستی ما آوارگی است … آینده هیچ مسئولیت پستی را نیز برای ما تعیین و تضمین نمی کند … جهان،یهود را تحقیر می کند، زیرا دولتی را تشکیل نمی دهد. تنها راه حل این مسأله، همانا تشکیل دولت یهود است تا مردم ما در وطن مخصوص به خود زندگی کنند.22
پینسکر رئیس گروهی بود به نام ” عشاق صهیون ” که در روسیه زندگی می کرد و با همفکری برخی از اندیشمندان و روشنفکران یهود نظیر دکتر تئودورهرتزل، بنیانگذار دولت صهیونیستی اسرائیل، حییم و ایزمن، دیویدگورین و دیگران، خواستار بازگشت یهودیان به فلسطین و تشکیل یک کانون یهود بودند. جنبش ” عشاق صهیون ” همراه جنبش دیگری به نام ” جنبش بیلو ” در روسیه در قالب ” سازمان صهیونیست “، طرح بازگشت یهودیان به فلسطین را مطرح و پیگیری کردند.23
گفتار سوم: مبانی مهاجرت به فلسطین:
فلسطین شاهد پنج موج مهاجرت یهودیان بود که به دنبال بحرانهای مستمر سیاسی در اواخر قرن نوزده تا زمان جنگ جهانی دوم صورت گرفت.
* در موج اول مهاجرت بین سالهای 1903-1882، ده هزار یهود روسی برای فرار از عواقب ترور تزار روس و رنج هایی که در این کشور متحمل شده بودند، مهاجرت کردند.
* در موج دوم مهاجرت بین سالهای 1918-1904، 85000 یهودی به فلسطین مهاجرت کردند.
* در سومین موج مهاجرت بین سالهای 1923-1919، پس از انقلاب بلشویک ها در روسیه 35000 یهودی به فلسطین مهاجرت کردند.
* در موج چهارم بین سالهای 1923-1924 با روم ها2000 6 مهاجر یهودی به دنبال اقدام آمریکا در تصویب قانونی که مهاجرت به این کشور را محدود می کرد، راهی فلسطین شدند.
* در موج پنجم مهاجرت بین سالهای 1933 تا 1938 ، تعداد مهاجران به 164000 نفر رسید که متعاقب اخراج یهودیان از اردوگاه های محل سکونتشان بوده و به موازات موج پنجم، مهاجرت مخفیانه یهودیان شرقی از یمن، اتیوپی، شمال آفریقا، و ترکیه و ایران در دهه 1940 آغاز شد.
در سال 1879، کنگره بال به ریاست تئودور هرتزل، روزنامه نگار و نویسنده مجاری تبار و موسس صهیونیسم سیاسی مدرن، در سوئیس تشکیل شد. سیاست ها و اهداف وبرنامه های جهانی خود را تحت عنوان ” پروتکل های زعمای صهیون “، در 24 بند تدوین کردند. روزنامه و ایزی فری پرس در 24 دسامبر 1912، به نقل از یکی از زعمای صهیون نوشت : ” زعمای صهیون که سیصد نفرند و همگی یکدیگر را می‌شناسند، سرنوشت اروپا را تعیین می کنند “.24
در نقل قول دیگری از یکی دیگر از رهبران صهیونیسم، به نام بنیامین دیزرائیلی، آمده است: ” دنیا به دست شخصیت هایی اداره می شود که در پشت پرده دست اندرکارندوهمه ی این شخصیت ها صهیونیست هستند “. 25
در پروتکل شماره 11،اهداف جهانی برتری طلبانه ونژادپرستانه صهیونیسم،این گونه اعلام شده است:
” خداوند به ما قوم برگزیده، نعمت اسارت، تبعید، تفرق و پراکندگی در جهان را ارزانی داشت. این امور در گذشته نشان ضعف ما بودند. بعدها سبب قدرت ما شدند، قدرتی که امروز ما را در آستانه حکومت جهانی قرار داده است. ما تا اینجا رسیده ایم و فقط مانده است که ساختمان حکومت آینده خود را در برابراین شالوده‌ها استوار کنیم و این کار چندان دشوار نیست”. 26
اما برگزاری کنفرانس بال که راه را برای ایجاد دولت صهیونیستی در فلسطین هموار کرد، حاصل تلاش های هرتزل بود. او در کتاب خود تحت عنوان ” دولت یهود ” با تشریح وضعیت ناگوار یهودیان در اروپا و اشاره به جریان یهود ستیزی در آنجا، ایده همسان سازی و ادغام یهودیان را در جوامع غیر یهودی غیر ممکن دانسته و خواستار ایجاد دولت مستقل یهود در فلسطین شد که همین ایده در کنگره بال به تصویب رسید. هرتزل دراین باره گفته است :
” اگر بخواهم کنگره بال را در یک کلمه جمع کنم، باید بگویم در بال من کشور یهود را بنیان گذاشتم، این را علنی نخواهم گفت، چون اگر امروز چنین بگویم، جهان به من خواهد خندید. اما شاید در عرض پنج سال و مسلماً در 50 سال آینده جهان کشور یهود را به چشم خود خواهد دید “.27
بررسی‌ها نشان می‌دهد که در زمان برگزاری کنفرانس بال، 95 درصد مردم فلسطین عرب بودند که 99 درصد زمین های آنجا را تحت مالکیت خود داشتند. با این وجود، صهیونیسم جهانی اراده کرده بود که حکومت خود را در سرزمینی که به او تعلق نداشت برپا کند.
هرتزل برای اجرای برنامه های کنفرانس بال، شخصاً وارد عمل شده و درصدد فراهم آوردن زمینه‌های انتقال یهودیان به فلسطین برآمد. از جمله پیشنهاد یهودیان به فلسطین، اعطای وام کلان از سوی یهودیان به دولت عثمانی بود که با پیشنهاد هرتزل موافقت نکردند، بلکه دولت عثمانی با تصویب قوانین و صدور دستوراتی، ورود یهودیان به خاک فلسطین و خرید زمین های آنجا را توسط یهودیان ممنوع کردند.
هرتزل در تلاش‌های خستگی ناپذیر خود در سال 1901 برای سومین بار به استانبول سفر کرد و پس از چند روز توانست با وساطت آرمینوس وامبری، یهودی متنفذ که از مشاوران سلطان عبدالحمید بود ملاقات نماید28. وی در این ملاقات ضمن تلاش مزورانه جهت جلب اعتماد سلطان، آمادگی کامل خود را جهت خدمات مالی، به ویژه تسویه دیون عثمانی و اعطای وامی به مبلغ یک و نیم میلیون لیره ترک اعلام می‌کند. عبدالحمید نیز در پاسخ با تاکید بر اینکه یهودیان در امپراتور عثمانی همچون سایر شهروندان آن، از همه گونه امنیت، آسایش و رفاه برخوردار بوده اند و خواهند بود، گفت : ” …. دوست دارم عدالت و مساوات برای همه هموطنان به اجرادرآید. اما ایجاد دولت یهود در فلسطین، که ما با خون نیاکان بزرگ خود آن را به دست آورده ایم هرگز”.29 اما صهیونیست ها از این گفته عبدالحمید ناامید نشده و به تلاش ها و توطئه های خود ادامه دادند و با نفوذ به درون تشکیلات دولتی عثمانی اقدام به تضعیف و تجزیه دولت عثمانی کردند، دولت عثمانی را وارد جنگ جهانی اول کردند و حمله به تصرفات دولت عثمانی آغاز و حکومت عثمانی را سرنگون و به تقسیم سرزمین های او اقدام نمودند و بدین ترتیب، راه را برای مهاجرت یهودیان به فلسطین هموار شد و صهیونیست ها یک گام دیگر به هدف ایجاد دولت یهود در این سرزمین نزدیک تر شدند.
آنچه که حائز اهمیت است و ارتباط محکم با حق تعیین سرنوشت و حق حاکمیت ساکنان و صاحبان اولیه و اصلی فلسطین دارد، این است که در تمام طول این مدت که بیت المقدس و برخی شهرهای مهم فلسطین صحنه نبرد قدرت های بیگانه جهت تحمیل حاکمیت خود بر منطقه بودند، ساکنان اصلی و اولیه آن، یعنی همان کنعانی‌های جزیره العرب که در اقصی نقاط و در جای جای فلسطین مقیم شده و به زندگی خود مشغول بودند، همچنان به این حضور ادامه داد، و هرگز سکونتگاه های خود را ترک نکردند. این گونه نبوده است که فاتحان خارجی این سرزمین که از نقاط دور و نزدیک به آنجا حمله می کردند، تک تک بومیان آنجا را بیرون رانده و قوم و ملت دیگری را به جای آنان در آنجا ساکن کرده باشند.
حتی عضو سابق مدرسه آمریکایی مطالعات شرق در اورشلیم به این نکته اذهان دارد که، بومیان فعلی سرزمین فلسطین ریشه در کنعانی های جزیره العرب دارند.
حقیقت امر این است که هم صهیونیست ها و هم صلیبی ها به درستی واقف بودند که اعراب کنعانی اولین مهاجران و صاحبان اصلی فلسطین هستند، اعرابی که در سرتاسر این سرزمین پراکنده شده، به حضور خود در آنجا ادامه داد، با ورود مسالمت آمیز مسلمانان به این سرزمین مسلمان شده و در زمانی که صهیونیست ها خواستار یهودی کردن فلسطین بودند.
اگر صهیونیست‌ها خواستار یهودی شدن و بازگشت به سرزمینی بودند که اعقاب نژادی آنها، یعنی عبرانی ها، در حدود قرن هجده قبل از میلاد به آنجا پا گذاشتند، اجداد اعراب ساکن آنجا، یعنی کنعانی های جزیره العرب، حدود سه هزار سال قبل از میلاد به آنجا مهاجرت کرده و در آنجا ماندند. اگر صهیونیست ها با تمسک، به یهودیت خواستار بازگشت به سرزمین هستند که از سال هزار قبل از میلاد، فقط به مدت 414 سال، تحت حاکمیت یهودیان بوده، اعراب فلسطین، مسلمانانی هستند که از سال 15 تا سال 1337 هجری (636 تا 1917 میلادی ) که انگلیسی ها آنجا را اشغال نظامی کردند – به جز مدت قریب به یک قرن حاکمیت جزیی و محدود صلیبی ها به مدت دوازده قرن و نیم بر این سرزمین حاکم بودند.
لذا چیزی که کمترین توجه ای به آن نشد، پراکندگی و آوارگی انسانهایی بود که با اولین حضور صهیونیست ها در فلسطین رقمخورد و امروزه بیش از 4میلیون نفر از آنها از موطن اصلی خود آواره هستند.
3-1- حق تاریخی بر فلسطین:
در بیانیه رسمی اعلام موجودیت دولت اسراییل در1948تاکید شده است که:”با توجه به حقوق طبیعی و تاریخی قوم یهود ، این دولت در فلسطین تآسیس شده است . ادعای صهیونیست ها مبنی بر حق تاریخی بر سرزمین فلسطین به وسیله آژانس بین المللی یهود به شورای عالی نیروهای متفقین در کنفرانس صلح پاریس در سال 1919 تسلیم شد . این آژانس خواستار به رسمیت شناخته شدن حق ملت یهود برای تآسیس میهنی ملی در سرزمین مقدس شده بود . یهودیان قرن بیستم غالباً اعقاب کسانی هستند که بعداً به دین یهود درآمدند و پیوند نژادی با اسرائیلی ها و عبری هایی ندارند که در فلسطین و در زمان حضرت مسیح (ع) یا قبل از ایشان زندگی می کردند. حتی مورخان یهودی خود به این حقیقت معترف اند که اسرائیلی های امروزی اعقاب قوم بنی اسرائیل نیستند . بنابراین این ادعای تاریخی که یهودیان امروز اعقاب بنی اسرائیل و وارثان ارض موعود هستند، از نظر تاریخی صحت ندارند ، بلکه کنعانیان قبل و بعد از یهودیان در فلسطین بوده اند و ساکنان اصلی این سرزمین محسوب می شوند . بنابراین نمی توان ادعای صهیونیسم را مبنی بر حق تاریخی به سرزمین فلسطین و ارض موعود ، مبنای درستی برای مالکیت آنها قرار داد. زیرا چنین ادعایی از نقطه نظر حقوق بین الملل مطرود و بی معنی است . می توان نتیجه گرفت که ادعای حق تاریخی بر فلسطین کمتر با واقعیت تطبیق دارد زیرا قبل از بنی اسرائیل اقوامی مانند کنعانیان در این منطقه زندگی می کردند . ادعای یهود از نظر حقوقی نیز فاقد اعتبار است زیرا راهها و روشهایی که در حقوق بین الملل برای به دست آوردن یک سرزمین بیان شده شامل ادعای مالکیت تاریخی نمی باشد . پس هیچ قوم و ملتی تنها به صرف ارتباط تاریخی نمی تواند ادعایی به سرزمینی داشته باشد چه رسد به اینکه نام اصلی سرزمین را تغییر دهد و سکنه اصلی آن را بیرون راند لذا طبق اسناد تاریخی موجود که قبلاً نیز ذکر شد فلسطینیان از اعقاب همان کنعانیانی هستند که به عنوان نخستین ساکنان کنعان در تاریخ مطرح بوده و هستند . بنابراین مردم یهودی مذهبی که در اسرائیل اسکان یافتند فاقد خصوصیات یک ملت هستند و به عبارت دیگر ، جامعه اسرائیل از افراد یک واحد تشکیل نشده است و اسرائیلی ها یک ملت نیستند که صهیونیست ها برای توجیه ادعای خود بر فلسطین به آن تمسک جستند . بنابراین باتوجه به اینکه از دو هزار سال پیش تمام پیوندهای مردم یهود از سرزمین فلسطین گسسته شده وبا توجه به مطالب پیش گفت، اسرائیل نمی‌تواند با تمسک به مسایل تاریخی و مذهبی از طریق قانونی و معتبر به حقوق تاریخی خود برسد.30
3-2- اعلامیه بالفور:
از جمله اقداماتی که سبب مها جرت یهو دیان به فلسطین گردیده اعلامیه بالفور بوده که توسط دولت بریتانیا بر فلسطینیان تحمیل گردید.که به

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ارشد درموردتاب آوری، استرس، فشار روانی
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید