را تبیین میکند. در گام دوم امید وارد معادله رگرسیون شده است که با اضافه شدن این متغیر ضریب همبستگی چند متغیره برابر با 43/0R= شده است. همچنین میزان ضریب تبیین برابر با 19/0 = است. درگام سوم متغیر تاب اوری وارد معادله شده است که با اضافه شدن این متغیر ضریب همبستگی چند متغیره برابر با 46/0R= شده است. همچنین میزان ضریب تبیین برابر با 20/0 = است. درمجموع این سه متغیر روی هم رفته 20 درصد از واریانس شادکامی را تبیین می کنند.
جدول5-4 : تحلیل واریانس مربوط به رگرسیون شادکامی از روی آوری، خود کارامدی و امید
گام
مدل
مجموع مجذورات
درجه آزادی
میانگین مجذورات
f
سطح معناداری
1
رگرسیون
816/5661
1
816/5661
720/52
001/0
باقی مانده
512/29533
275
395/107

کل
329/35/195
276


2
رگرسیون
013/6549
2
013/6549
320/31
001/0
باقی مانده
316/28646
274
549/104

کل
329/35195
276


3
رگرسیون
677/6970
3
559/2323
472/22
001/0
باقی مانده
652/28224
273
387/103

کل
329/35195
276


فصل پنجم
بحث و نتیجه گیری
5-1 بحث و نتیجه گیری
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین خودکارآمدی، تاب آوری، امید و مؤلفه های آن (تفکر عاملی و تفکر راهبردی) با شادکامی انجام گرفت؛ علاوه بر این، تعیین سهم هر یک از این متغیرها در پیش بینی میزان شادکامی، از دیگر اهداف این پژوهش بوده است. نتایج بدست آمده در این پژوهش نشان داد که بین خودکارآمدی، تاب آوری، امید و مؤلفه های آن (تفکر عملی و تفکر راهبردی) با شادکامی در دانش آموزان مقطع متوسطه رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. همچنین در پاسخ به این سؤال که سهم هریک از این متغیرها در پیش بینی شادکامی به چه میزان است نتایج پژوهش نشان داد که این سه متغیر روی هر رفته 20 درصد از واریانس شادکامی را تبیین می کنند. بنابراین، با توجه به نتایج بدست آمده در ادامه به تبیین فرضیه های پژوهش حاضر می پردازیم.
فرضیه اول: بین خودکارآمدی و شادکامی رابطه وجود دارد.
یافته های این پژوهش نشان داد که بین شادکامی و خودکارآمدی، رابطۀ مثبت و معنادار وجود دارد و خودکارآمدی، می تواند تغییرات مربوط به شادکامی را به صورت مؤثر پیش بینی کند. این یافته با نتایج پژوهش های کروون و آرتیستیکو178 (2003)، فراست179 (2005)، سعیدیان (1385)، آویشی180 و همکاران (2005)، سالامی181 (2008)، اسماعیلی فر و همکاران (1390) و صفاری و همکاران (1393)، همخوانی دارد. در تبیین این یافته می توان گفت که انسان ها، دارای یک نیاز اساسی هستند که اگر ارضا نشود، موجب اختلال و بیماری می شود که این نیاز، نیاز به احساس ارزشمند بودن برای خود و دیگران است. در این راستا، خودکارامدی را می توان نیرویی دانست که افراد بر اساس آن رفتارهای درست را برای ارضای نیازهای خود انتخاب می کنند. انسان، خواسته ها، انتطارها، افکار، عقاید و اعمال خود را طوری انتخاب می کند که بتواند مهم ترین و خوشایندترین حالت را در خویش ایجاد کند و رفتار، نتیجۀ انتخاب انسان است که نتیجۀ این انتخاب منجر به شادکامی روز افزون می شود (گلاسر182، 2001). شادکامی، زمانی به دست می آید که فعالیت های زندگی افراد، بیشترین همگرایی یا جور بودن را با ارزش های عمیق، توانایی و کارآمدی او در زمینه های مختلف داشته باشد و آنها نسبت به این ارزش ها و توانمندی ها متعهد گردند. تحت چنین شرایطی، احساس نشاط و اطمینان به وجود می آید. به همین خاطر لوینگر و مویلان183 (1994) خوشبختی و شادکامی را دست یابی ساده به لذت نمی دانند بلکه آن را به عنوان کوششی در جهت کمال (تمامیت) می دانند که بیانگر تحقق توان بالقوۀ واقعی فرد و احساس خودکارآمدی اوست. علاوه براین، پژوهش ها نشان داده اند که انتظارت خودکارآمدی با سلامتی و کارکرد مناسب فرد مرتبط است. به طور مثال خودکارآمدی بالا با تنظیم جریان استرس، عزت نفس بالا، بهزیستی بیشتر، وضیعت جسمی بهتر و بهبودی سریع تر از بیماری های حاد و مزمن مرتبط است. همچنین خودکارآمدی پایین با نشانگان بیشتری از اضطراب، افسردگی همراه است که این عامل به خودی خود منجر به سطوح پایینی از بهزیستی ذهنی و شادکامی می گردد (کارادماس184، 2006). بنابراین افزایش خودکارآمدی بهبود سلامت روان را به دنبال دارد و افرادی که نمرۀ خودکارامدی بالاتری دارند، از سلامت روان بیشتری برخودار بوده و شادکامی بیشتری را تجربه می کنند. به طور کلی می توان گفت که احساس کارامدی مثبت خدمات زیادی به عملکرد، کنش وری، شادکامی و سلامت روان شناختی می نماید. افرادی که استیصال و پریشانی را تجربه می کنند، معمولاً مهارت های خود را برای مقابله با مشکلات، کافی نمی بینند و قابلیت ها و توانایی های خود را ناچیز می پندارند و این باورهای منفی و کارآمدی دربارۀ قابلیت ها و توانایی ها منجر به مشکلات روان شناختی متعدد می شود که به تبع آن میزان شادکامی آنها را کاهش می دهد. بنابراین، پیشرفت، کامیابی ها و سلامت روان مثبت، نیازمند یک حس کارآمدی شخص خوش بین است و خودکارآمدی عاملی مؤثر در پیشگیری از ابتلاء افراد به آسیب های روان شناختی مانند افسردگی، اضطراب و فقدان لذت می باشد و می توان گفت که افراد برخودار از خودکارامدی بالا از سلامتی و شادابی بیشتری برخوردارند، شبکه های اجتماعی قوی تر و بهتری را در اطراف خود شکل می دهند و روش زندگی سالم تری دارند که این اعمال موجب تضمین شادکامی و خوش بینی در این افراد می شود (شعبانی و همکاران، 1391).
فرضیه دوم: بین امید و مؤلفه های آن (تفکر عاملی و تفکر راهبردی) با شادکامی رابطه وجود دارد.
یافته های این پژوهش نشان داد که بین امید و مؤلفه های آن (تفکر عاملی و تفکر راهبردی) با شادکامی رابطۀ مثبت و معنادار وجود دارد و امید نیز، می تواند تغییرات مربوط به شادکامی را به صورت مؤثر پیش بینی کند. نتایج حاصل از این پژوهش با یافته های جورج185 (2010)، برونک186 و همکاران (2009)، رودریگز187 (2006)، نصیری و جوکار (1387)، نجفی و همکاران (1389)، عسکری و شرف الدین (1387) و بهادری خسروشاهی و هاشمی نصرت آباد (1390) همخوانی دارد. تبیین رابطۀ بین امید با شادی و شادکامی کار چندان دشواری نیست. به اعتقاد فلدمن و اسنایدر (2005) در سال های اخیر، روان شناسان به سازه امید به عنوان یک نقطه قوت روان شناختی نگریسته و معتقدند که این سازه می تواند به پرورش و ایجاد سلامتی روانی و افزایش شادکامی کمک زیادی بنماید. به اعتقاد استاتس (1986) امید دارای دو مؤلفه شناختی (انتظار روی دادن وقایعی در آینده) و عاطفی (برای مثال امید به این که این رویدادها، رویدادهایی مثبت و دارای پیامدهای مطلوبی باشند) می باشد که مؤلفه های عاطفی آن می تواند پیش بینی کنندۀ وقوع رویدادهای مثبت در آینده و در نتیجه افزایش شادکامی باشد. برخودار بودن از یک تفکر امیدوارانه و داشتن منابع کافی برای تفکر هدف مدار و آشنایی با مسیرهای لازم برای رسیدن به اهداف، سبب بهزیستی روانی و شادکامی در افراد می شود؛ به عبارت دیگر، بین این دو متغیر، یک رابطۀ تعاملی به وجود می آید که افزایش امید، باعث شادکامی بیشتر در زندگی می شود (بهادری خسروشاهی و هاشمی نصرت آباد، 1390). از طرف دیگر، در مورد نقش امیدواری و مؤلفه های آن در شادکامی و بهزیستی می توان گفت که با توجه با این که امید پایین می تواند افسردگی و نقض روانی- اجتماعی را پیش بینی کند، امید بالا می تواند عملکرد روانی- اجتماعی و به تبع آن بهزیستی، رضامندی و شادکامی را بالا ببرد. علاوه بر آن در نظریه امید، اهداف منبع اصلی هیجان هستند. هیجان مثبت ناشی از دستیابی به هدف یا دستیابی به هدف یا تصور نزدیک شدن به آن است که یکی از مؤلفه های بهزیستی ذهنی و شادکامی است؛ لذا، افراد دارای امید از دستیابی به هدف و حتی تصور نزدیک شدن به آن احساس شادکامی و رضایتمندی می کنند (اسنایدر، 2002). یافته های پژوهشی نشان داده اند که افرادی که از امیدواری بالاتری برخودار بودند، عزت نفس زیادتر، عملکرد تحصیلی بهتر و تعهد بیشتری به انجام فعالیت هایی که به بهداشت و سلامتی بیشتر منجر می شوند، نشان می دهند. بزرگسالانی که از درجات بالای امید بهره می برند، به دیگران به عنوان منابع حمایتی و پایگاه هایی که می توانند به آنها تکیه نمایند، می نگرند. همچنین، از آنجایی که این افراد از این اعتقاد برخوردارندکه می توانند با چالش هایی که ممکن است در زندگی شان با آنها روبه رو شوند، سازگار شوند، شادی بالاتری تجربه می نمایند و از زندگی شان رضایت بیشتری دارند. علاوه براین، این افراد می توانند این گفتمان درونی را در خود رشد دهند که «من می توانم این کار را به پایان برسانم، من نباید شکست بخورم و ناامید شوم.» بنابراین آنها بیشتر موفقیت هایشان را می بینند تا شکست هایشان را (نصیری و جوکار، 1387).
علاوه براین، در تبیین رابطه بین مؤلفه های امید (تفکرات عاملی و تفکرات راهبردی) می توان بیان کردکه، تفکرات عاملی، شامل افکاری دربارۀ توانایی افراد برای شروع کردن و حفظ انکیزش برای گذرگاه هایی است که به سمت اهداف مطلوب حر کت می کنند، حتی اگر با موانع روبرو شوند. تفکر عامل، جزء انگیزشی نظریه امید است که به شخص اطمینان میدهد قادر به شروع و تحمل تلاشهای ضروری برای دنبال کردن گذرگاه خاص میباشد یا نه (اسنایدر و همکاران، 1998). تفکر عامل، یعنی اعتقاد به این مطلب که فرد می تواند از طریق راه های فرضی به سوی هدفی مشخص حرکت کند و بدان دست یابد. به ویژه در زمان رویارویی با موانع وجود تفکر عامل، در راه اندازی انگیزه لازم برای قدم گذاشتن در مسیرهایدیگر حائز اهیمت است (گروال و پورتر188، 2007). تفکر عامل مستقیماً شناختهای افراد را در مورد توانایی آنها برای شروع و تحمل رفتارهای هدفگرا منعکس میکند، و با گفتارهای درونی مانند «من میتوانم این کار را انجام دهم» و «من قصد ندارم متوقف شوم» مشخص میشود. البته باید توجه داشت اهداف افراد بدون عزم حرکت به سمت آن و حفظ تلاش لازم برای نیل به آن قابل دسترسی نخواهد بود (اسنایدر و همکاران، 1998). اسنایدر (2000) معتقد است زمانی که افراد در راه دستیابی به اهداف خود به بن بست می رسند اهداف معمولی زندگی خود را رها می کنند و دچار افسردگی شده و خودکشی را که یک هدف نامناسب است برمی گزینند. چون امید و تفکرات عامل به عنوان احساس دستیابی موفقیت آمیز به اهداف زندگی در نظر گرفته می شود، باورهای فرد را برای مقابله بهتر تقویت می کندکه این خود موجب کاهش افسردگی و افزایش شادی و شادکامی در فرد می شود (مادوز189 و همکاران، 2005). بنابراین افرادی که از تفکرات عاملی برخوردارند به وسیلۀ آن، و با توجه به تواناییشان گذرگاه هایی انتخاب کنند و به تلاش خود ادامه دهند. داشتن هدف و امید به دستیابی آن، به زندگی فرد معنا داده و او را در مسیر خاصی قرار می دهد. داشتن معنا در زندگی در تعامل با امید می تواند سبب افزایش شادی، رضایت از زندگی، عواطف مثبت و کاهش افسردگی شود. بنابراین، تفکر عامل به عنوان یکی از مؤلفه های تفکر امیدوارانه، معنای زندگی را افزایش داده، رفتارهای مثبت، رضایتمندی و شادکامی را بالا می برد (فلدمن و اسنایدر، 2005).
در خصوص تفکرات راهبردی می توان گفت که تفکرات راهبردی تواناییهای درک شده شخص هستند که راههای عملی را برای اهداف خواسته شده بوجود میآورند. تفکر راهبردی اغلب قابل مشاهده در گفتار درونی از قبیل «من راهی برای

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   تحقیق رایگان دربارهسازمان ملل، سازمان ملل متحد، توافقنامه
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید