می توانی نخست آنها را بنویسی و سپس تمام آنها را برای خودت بگویی. در آخر، سعی کن بدون آنکه با خودت صحبت کنی، همه آنچه را که بر آنها آگاهی داری مرور کنی.
فعالیت هنری
برای کودکان مضطربی که نمی توانند هیجانات خویش را با کلمات ابراز کنند، می توانید از وسایل هنری بسیاری استفاده کنید. کودک می تواند با انگشتان دست یا پای خود لکه هایی رنگی را ایجاد کند، تصاویری را با گل رس درست کند و خراب نماید و تصاویری را بکشد یا نقاشی کند تا احساسات آشفته خود را نشان دهد. در صورت لزوم، کودک را پس از تمام کردن کار هنری خویش تشویق کنید تا درباره آن صحبت کند. (ممکنه درباره نقاشی ات صحبت کنی؟)
فعالیت هایی که موجب اعتماد به نفس کودک می شود
1- بازی های لمس کردنی. بچه ها نیاز به این دارند که لمس شوند، یا آنان از سر شوخی یا برای ابراز مهربانی دیگران را لمس کنند و تفاوت بین تماس “خوب” و تماس “بد” را تشخیص دهند. مشاور می تواند برای تشویق و ترغیب کودکان آنان را در آغوش بگیرد، به پشت آنها بزند و به شکل های گوناگون به آنان دست بدهد. به علاوه، از چندین نوع بازی لمس کردنی می توان برای گروههایی از کودکان استفاده کرد. حلقه زدن گروهی مستلزم آن است که کودکان دایره وار بنشینند در حالی که دو دست آنان روی شانه های نظر جلو قرار دارد و خود روی پاهای نفر پشت سر نشسته اند. در این بازی از صندلی استفاده نمی شود و اگر همه به درستی کار خود را انجام دهند حلقه ایجاد شده به خوبی حفظ می شود، بدون آنکه کسی روی زمین بیفتد. در بازی لمس کردنی دیگری، گروه به دو ستون موازی تقسیم می شوند به طوری که بچه ها پشت به پشت هم روی زمین می نشینند. در این بازی، هر شخص در حالی که دست هایش را از پشت به شریک خود قفل کرده تلاش می کند بایستد. کار گروهی خوب باعث می شود هر دو بازی نتیجه بخش باشد. ماساژ دادن شانه ها نیز در این بازی معمول است. برای این کار، بچه ها در حالی که حلقه وار ایستاده اند، هر یک شانه های نفر جلویی خود را ماساژ می دهد. سقوط مطمئن نیز تمرین دیگری است که به کودکان می آموزد چگونه به دیگران (شریک خود) اعتماد کنند و هنگام افتادن روی زمین از دوستشان کمک بگیرند. در این حالت، شریک های بازی هر یک دوستشان را هنگامی که از پشت در حال افتادن است می گیرند. بازی های لمس کردنی موجب می شود کار گروهی، اعتماد و تجربه لمس یکدیگر بدون غرض جنسی، بین کودکان بیشتر شود.
2- کف زدن و تشویق. گروه دور هم به صورت حلقه وار می نشینند، در حالی که در وسط فضایی خالی روی زمین ایجاد می شود. کودکان یک به یک به وسط حلقه می روند و نامشان را بلند می گویند. در این زمان، بقیه گروه با صدای بلند هلهله می کنند، کف می زنند و به دوستشان آفرین می گویند. کودکان می توانند تشویق یا هلهله خود را به هر شیوه ای که دوست داشته باشند، انجام دهند.
3- عبور از موانع برای کسب اعتماد به نفس. در این بازی ساده عبور از موانع که برای ایجاد اعتماد به نفس صورت می گیرد، کودکان می توانند این کارها را انجام دهند: پرش از گودال های مختلف، بالانس متمایل، مشت زنی، پرش از روی بشکه، صعود از نردبان و پایین آمدن با طناب. (کودکان همچنین می توانند آموزش داده شوند تا چنین موانعی را ایجاد کنند.) به تدریج که کودکان از هماهنگی و سازگاری حرکتی بهتری برخوردار می شوند، خود پنداره بهتری پیدا می کنند، احساس تسلط آنها افزایش می یابد و احساس می کنند می توانند از عهده کارها برآیند. سپس این اندیشه در آنان شکل می گیرد که از عهده حل مسائل و رویارویی با مشکلات جهان اطرافشان برمی آیند.
اکلاندر (1978، 1993) و اوم بای (1993) چندین تکنیک گشتالتی را پس از جرح و تعدیل برای کودکان عرضه کرده اند. به اعتقاد آنان فعالیت های هنری برای فرافکنی مناسب هستند، قصه گوی راه خوبی است برای افزایش خودآگاهی کودک، همچنین خیالپردازی و کارهای تخیلی، همچون بازی تخیلی شخص عاقل، شیوه خوبی است برای کنترل و پرورش اندیشه شهودی در کودکان و بزرگسالان. اکلاندر همچنین از شیوه صندلی خالی غالبا به عنوان تکنیکی سودمند در حل مشکلاتی در فرد، نظیر انجام دادن کارهای ناتمام، کاهش ناامیدی و عصبانیت استفاده کرده است.
اوم بای (1983) نیز تکنیک نیمه برتر و نیمه پست تر (بایدها و خواسته ها) و نیز فرافکنی و خشم معطوف به خود را با تغییراتی عرضه کرده است. نگارنده روش نیمه برتر و نیمه پست تر را برای کودکان دچار عصبانیت پیشنهاد می کند. در این روش، کودک می تواند با خود عصبانی اش که به طور فرضی در صندلی دیگر نشسته است صحبت کند و دریابد علت عصبانیتش چیست. همچنین فرافکنی برای کودکی مناسب است که از هیولای زشت دچار ترس است. کودک می تواند جای آن هیولای زشت را بگیرد و بگذارد آن موجود انگیزه هایش را از ترساندن کودکان توضیح دهد. روش خشم معطوف به خود نیز آن است که به آن بخش از بدن که دچار تنش عضلانی است، اجازه داده شود احساس خود را به بیان درآورد. مشاور می تواند از کودکی که دهان خود را محکم بسته است، بخواهد بگوید که دهانش چه حرفی برای گفتن دارد.
آلن و کرندال (1986) دریافتند استفاده از تکنیک آرام سازی، تصویرسازی دیداری، نقاشی کشیدن و سوال و جواب پس از نقاشی کشیدن در 80 درصد موارد برای مشاوری که تکنیک های فرافکنی را آموزش دیده، در شناسایی دانش آموزان سازگار و ناسازگار موفقیت آمیز و نتیجه بخش است. این بررسی با دانش آموزان کلاس چهارم و پنجم انجام شده است. نگارندگان معتقدند تکنیک تجسم بوته گل سرخ در شناسایی کودکانی که مو
رد سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند، نتیجه بخش است.
آلکساندر و هرمان (1988) گزارش می کنند کاربرد رویکرد گشتالتی در مشاوره گروهی با هم کلاسی های یک دانش آموز مدرسه راهنمایی که به خودکشی دست زده بود، موفقیت آمیز بود. با استفاده از تکنیک صندلی خالی، نوشتن و کار هنری، کودکان درباره ترس و نگرانی خود از خودکشی به بحث و گفتگو پرداختند.
نظریه درمان عقلانی – عاطفی رفتار و درمان شناختی رفتار:
بنیانگذار این نظریه آلبرت الیس است که هم اکنون مدیر عامل موسسه مطالعات پیشرفته در زمینه روان درمانی عقلانی در نیویورک است. الیس شیوه درمانی عقلانی – عاطفی رفتار و درمان شناختی رفتار را (REBT) نامید.
در طول پنج دهه گذشته، الیس به هزاران بزرگسال، نوجوان و کودک آموزش ترمیمی انفرادی یا به قول خودش آموزش هیجانی داده است.
الیس در سال 1913 در پیتسبورگ به دنیا آمد و در نیویورک بزرگ شد. در سال 1934 از دانشگاه نیویورک به اخذ درجه مدیریت بازرگانی نایل آمد در طول سال های بحران اقتصادی، الیس با برادرش از راه کسب و کار و فروش لباسهای مستعمل و قابل استفاده امرار معاش کرد. سپس مدیر پرسنلی یک شرکت فروش کار و اسباب بازی شد.
تمایل الیس به نویسندگی باعث شد او در سالهای 1945 و 1965 دو کتاب به نام های تراژدی جنسی آمریکایی و دفاع از آزادی جنسی را نوشته و چاپ نماید.
در سال 1942 در زمینه روان شناسی بالینی دانشگاه کلمبیا ثبت نام کرد و در سال 1947 درجه دکتری خود را گرفت.
الیس در سالهای نخست حرفه درمانگری خود در موسسه های دولتی در نیوجرسی از روشهای روانکاوی سنتی استفاده می کرد، اما از آن زمان تاکنون روانکاوی را به کلی کنار نهاده است.
تغییر فلسفه او در روان درمانی وقتی روی داد که او فهمید، درمان جویانی که هر هفته یک بار یا هر دو هفته یکبار برای درمان مراجعه می کنند نیز همان پیشرفت درمان جویانی را دارند که روزی یک بار پیش او می آمدند. الیس دریافت به عهده گرفتن نقشی فعال تر، ارائه توصیه هایی به صورت معترضه و تفسیر مستقیم، نتایج بسیار سریع تری را به دنبال دارند تا شیوه های روانکاوی منفعلانه.
سرچشمه های تکنیک درمان عقلانی عاطفی رفتار (REBT) از خود فروید و درمانگران دیگری که از روانکاوی فرویدی مأیوس شده بودند آغاز شد.
بیش از 400 کتاب و مقاله، به علاوه تأسیس موسسه ای برای آموزش راه و روش عقلانی در زندگی حاصل فلسفه و تکنیک (REBT) الیس برای مشاوره است.
سرشت انسان
الیس درمان عقلانی – عاطفی رفتار را بر فلسفه اپیکتاتوس (55 تا 135 قبل از میلاد) یا همان آیین رواقی بنا نهاد: آنچه باعث آشفتگی روانی فرد می شود رویدادها نیستند، بلکه قضاوت یا تفسیر فرد از آن رویدادهاست. به سخنی کلی، کودکان خردسال دارای سوابق و حافظه عاطفی محدودی هستند و معمولا عواطف و هیجانت خود را به سرعت و مهار ناشده بروز می دهند. وقتی کودک به آن حد رشد می کند که بر زبان تسلط می یابد، توانایی نگه داشتن یا مهار هیجانات یا عواطف خود را پیدا می کند و احتمالا قادر می شود در برابر جوشش یا غلیان عاطفی تاب بیاورد. درمانگرانی که تکنیک REBT را به کار می گیرند، به جای تمرکز بر رویدادهای گذشته بر رویدادهای کنونی و نحوه واکنش فرد در برابر آنان تأکید می کنند. در نظریه REBT بر این نکته اصرار می شود که ما به عنوان انسان دارای حق انتخاب هستیم. ما ایده ها، برخوردها، احساسات و اعمالمان را کنترل می کنیم و زندگی خود را بر اساس آنچه خود دیکته می نماییم، نظم می بخشیم. ما بر آنچه اتفاق می افتد یا آنچه عملا وجود دارد کنترل چندانی نداریم، اما هم از حق انتخاب برخورداریم و هم می توانیم نحوه نگاهمان به دنیا و واکنشمان در برابر دشواری ها را، قطع نظر از آنکه آموخته ایم چگونه پاسخ دهیم، شکل دهیم.
بر اساس نظریه REBT، افراد در صورتی که بر اساس نظام اعتقادی – عقلانی به دیگران پاسخ دهند، نه خوب هستند نه بد. اما اگر واکنش آنها بر باوریهایی غیر عقلانی مبتنی باشد، هر گاه که خود و دیگران انتظاراتشان را برآورده نسازند، نگاهشان به خود و دیگران شرورانه، بد و هولناک خواهد بود. الیس (1987، 1997) انسان را به طور طبیعی موجودی فاقد عقل و خود ویرانگر می داند که باید به او آموزش داد منطقی و خلاق باشد. آدمی دغلبازانه به تمنیات و امیال خویش می اندیشد و با خود ویرانگری، این تمنیات را به بایدها و نیازها می کشاند. فرد با پذیرفتن و درونی ساختن این باورهای غیر عقلی دچار آشفتگی عاطفی می شود و خشم، اضطراب، افسردگی، بی ارزشی، احساس بیچارگی یا احساس های منفی دیگری که به رفتار خود ویرانگرانه در او می انجامند، وجودش را فرا می گیرد. با وجود این، الیس همچنین اظهار می کند مادامی که فرد غیر عقلانی نمی اندیشد، به طور طبیعی می تواند عنصری مفید و دوست داشتنی باشد. به عبارت دیگر، الیس فرایندی چرخشی را مطابق آنچه در نمودار ارائه شده است، توصیف می کند. تفکر غیر عقلانی به تنفر از خود منتهی می شود که آن نیز به رفتار خود ویرانگرانه و انزجار از دیگران می انجامد که این نیز به نوبه خود سبب می شود دیگران هم نسبت به فرد رفتاری غیر منطقی در پیش گیرند و بدین ترتیب این چرخه همچنان ادامه می یابد.
الیس معتقد است برخی افکار غیر عقلانی ما منشأ زیستی دارند، اما اکثر باورهای نادرست ما نشئت گرفته از تربیت غیر صحیح (والدین، معلم، روحانی) هستند. الیس سه حوزه را ذکر می کند که باورهای افراد در آن سه حوزه غیر منطقی و غیر عقلانی است: افراد به طور غیر عقلانی می اندیشند که خودشان باید کامل (
بی عیب و نقص باشند، دیگران باید کامل باشند و جهان نیز باید محلی امن برای زندگی باشد.
مثال های زیر به طور خلاصه بیان می کنند افراد وقتی رویدادها را بر اساس نظامی از باورهای غیر عقلانی تفسیر می کنند، در ذهن خود چه افکاری دارند. افکار جایگزین عقلایی تری پس از هر خودانگاری غیر منطقی ارائه شده است.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع تحقیق درموردشیوه، کتابخانهای، زیستمحیطی

1- از آنجا که پسندیده آن است که من انسان بسیار لایق و کاردانی باشم، باید بکوشم قطعاً و حتما چنین باشم، خیلی بد است که انسان کاردانی نیستم، اصلاً این طوری آدم بی ارزشی هستم.
تفکر جایگزین: خیلی خوب است اگر بتوانم در کارهایی که انجام می دهم، برجسته و سرآمد باشم، اما اگر این طور هم نشد، مسئله ای نیست، چون در هر حال من نهایت تلاشم را می کنم.
2- از آنجا که دلخواهم آن است که دیگران رفتاری بسیار خوب و منصفانه با من داشته باشند، پس مسلماً و قطعاً آنان باید همین کار را بکنند و اگر رفتاری خوب با من نداشته باشند

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید