دانلود پایان نامه

شاخه می پرد اما الگویی منطقی در گفته های او وجود دارد مشاور برای تفسیر گفته های درمان جو باید به حالت عاطفی یااحساس اودر ورای صحبت هایش حرکات سر و دست لحن صدا و به طور کلی زبان بدن وی در اثنای تداعی آزاد توجه داشته باشد. در این مرحله مشاور تفسیری از گفته های درمان جو ارائه می دهد تا دریچه ای دیگر به درون ذهن او گشوده شود و فرایند تداعی آزاد ادامه یابد.

تعبیر (تفسیر)
تداعی ازاد به نوبه خود به تکنینک مهم دیگری یعنی تعبیر منجر می شود سه حوزه عمده ای که می توان برای تعبیر بر شمرد عبارتند از رویاها، کنش پریشی و شوخ طبعی
تعبیر رویا. در نظر فروید رویا بیانگر کامروایی است. روانکاو برای آنکه به درستی قدرت نهاد را تفسیر و تعبیر کند باید از رویاهای درمان جو آگاه شود و انها را مورد تفسیر قرار دهد فروید رویاها را به سه نوع عمده تقسیم می کرد: رویاهایی که محتوایی معنا دار و منطقی دارند (این گونه رویاها تقریبا همیشه در کودکان یافت می شوند) رویاهایی که محتویایشان با رویدادهایی که فرد در حال بیداری تجربه می کند بسیار تفاوت دارند و رویاهایی که محتوایشان غیر منطقی و بی معناست . به اعتقاد فروید همه رویاهایحول زندگی شخص دور می زنند و تحت کنترل روانی او قرار دارند. هر رویا آرزویی برآورده نشده را اشکار می سازد در رویاهای کودکان آرزو معمولا بسیار روشن و آشکار است هر چه فرد بزرگتر می شود آرزویی که در رویا متجلی می شود تغییر شکل می یابد و دیریاب تر می شود فروید می گفت خود فرد در برابر آرزوی اولیه او در ذهن هشیارش مقاومت می کند که بدین ترتیب این آرزو به ذهن ناهشیار واپس رانده می شود سپس این آرزو باردیگر از طریق رویا خود را به ذهن هشیار می آورد.
رویا پردازی همچون نگهبانی است برای وجود فرد، زیرا محتوای رویاها همیشه با بقا، سلامت یا رفاه و رشد فرد در ارتباط است از همین روی گشتالت درمانگران از طریق وارسی دقیق رویاهای درمان جویان خود به آنان کمک کرده اند تا بر بن بست های زندگی شان غلبه کنند. رویکرد گشتالتی نه تنها برای افرادی که در زندگی خود بر سر دو راهی و در وضعیت هایی دشوار قرار گرفته اند، بلکه برای افرادی که از سلامتی متعارف نیز برخوردارند، مفید و سازنده است. بسیاری از افراد ساعاتی طولانی از مواقع هشیاری و بیداری شان را از اینجا و اکنون قطع رابطه کرده و منفک شده اند. اینان بی اختیار در افکاری آزارنده مربوط به آینده غوطه ور هستند یا دیوانه وار در خاطرات مربوط به ناکامی ها یا لذت های گذشته فرو رفته اند.
خود انگیختگی یک ویژگی مهم گشتالت درمانی است و به اعتقاد پرز رویاها خود انگیخته ترین تجلی وجود انسان هستند. در رویکرد گشتالتی این یکپارچگی در رویاها متضمن اینهاست: مرور ذهنی آگاهانه یک رویا، پذیرفتن نقش افراد و قرار گرفتن به شخصیت کسی است که رویا را می بیند. این قطعات را باید در کنار یکدیگر قرار داد تا یک کل را تشکیل دهند. این قطعات فرافکنده شده را باید دوباره در اختیار گرفت و مال خود کرد، بنابراین نیروی بالقوه پنهانی را که در رویا ظاهر می شود نیز دوباره باید در تملک خود درآورد. همچنانکه درمان جویان به جای همه اشیا و اشخاص در رویا ایفای نقش می کنند، از پیامی که در رویا وجود دارد، بیشتر آگاه می شوند. آنان می توانند تا آنجا رویا را در عمل اجرا کنند که دو نقش متعارض ظاهر شود. برای مثال نیمه برتر شخصیت (بایدها) و نیمه پست تر شخصیت (خواسته ها یا تمایلا). این تعارض بین خواسته ها و بایدها اساساً همان تضادی است که فردی که رویا را دیده است، از آن رنج می برد.
معتقدان به گشتالت بر این باورند که رویاها پیام های وجودی پنهانی را دربردارند که وقتی کشف شوند، می توانند خلاهای شخصیتی افراد را پر کنند. در نظریه گشتالت، رویا، برای حل مشکلات زندگی یا برای ایجاد خودآگاهی بهتر امکانات بسیاری را در اختیارمان می گذارد.
روش رویا پردازی را می توان به شکل های گوناگونی با کودکان به کار بست. یک داوطلب می تواند رویایی را توصیف کند و دانش آموزان دیگر می توانند با بیان افکار و احساساتشان به جای اشیا و افرا در رویا ایفای نقش نمایند. وظیفه درمانگر در یکپارچه سازی رویاها آن است که بر آنچه درمان جویان در زندگی کنونی شان از آن اجتناب می کنند، تمرکز دهد و به آنان کمک کند موقعیت های دردآور زندگی شان را نمایش دهند و بخش های فراموش شده شخصیت شان را نیز دوباره با زندگی مرتبط سازد. روش رویا پردازی گشتالتی در متوقف کردن تکرار کابوس ها بسیار موثر و نتیجه بخش است.
فعالیت های گشتالتی برای کودکان
پولستر و پولستر (1973) درباره کارکردهای تماس، که نشانگر ارتباط هر روزه افراد با یکدیگر است، بررسی هایی انجام داده اند. تماس معمولا لمس کردن، که از طریق یکی از حواس فیزیکی صورت می گیرد، تلقی می شود. اما هر هفت کارکرد تماس، یعنی نگاه کردن، گوش دادن، لمس کردن، صحبت کردن، حرکت کردن، بوییدن و چشیدن همگی مستقیما به طور فیزیکی انجام نمی شوند، تماس می تواند از طریق فضا نیز صورت گیرد. برای مثال، دیدن نوعی تماس است که با امواج نور صورت می گیرد و شنیدن نیز نوع دیگری تماس است که از طریق پرده بنیادین و با امواج صدا انجام می شود. با آنکه تماس فیزیکی یکی از بدیهی ترین راه های ارتباط برقرار کردن با افراد است، امکاناتی که برای ارتباط با افراد از طریق فضا وجود دارد، مسلماً قابل استفاده تر هستند و می توانند بسیار نتیجه بخش تر باشند. استفاده از نقش تماس می تواند
در کلاس های مدارس ابتدایی بسیار سودمند باشد. وقتی کودکان بتوانند در فعالیت هایی شرکت کنند که امکان تماس برایشان فراهم شود، از اعمال و احساسات کنونی شان آگاه تر می شوند. فعالیت هایی که متضمن گوش دادن هستند، به ویژه برای ایجاد جو یادگیری در کلاس مناسب هستند.
مولن (1990) معتقد بود گشتالت درمانگران باید با اصول روان شناسی رشد آشنا شوند تا بتوانند روش های گشتالت درمانی را با سطح رشد درمان جویان خود سازگار و متناسب سازند. شناخت اصول رشد به گشتالت درمانگران همچنین کمک می کند تا تفاوتی را که میان درمان جویان خود در نحوه تعبیر واقعیت در طول رشد و در طی مراحل مختلف رشد وجود دارد، درک کنند. مولن به اهمیت کار ژان پیاژه اشاره می کند که ما نیز در فصل یک آن را ذکر کردیم. نظریه های رشد اریک اریکسون و رابرت هاویگرست نیز که در فصل یک به آن اشاره شد، همان قدر مهم هستند که مراحل روانی – جنسی فروید. به مراحل اخیر نیز در فصل سه اشاره کردیم. آگاهی از مراحل رشد، نخستین پیش شرط مشاوره ای موفق است.
موسیقی
معلمان یا مشاوران می توانند آهنگی را با پیانو بنوازند یا نوار آن را پخش کنند. آنان از کودکان می خواهند به دقت به آهنگ گوش دهند و سپس بنویسند آهنگ در آنان چه احساسی پدید می آورد، وقتی به آن گوش می دهند به چه فکر می کنند و اینکه آیا آن آهنگ را دوست دارند یا نه. آن گاه کودکان نوشته هایشان را برای هم می خوانند و درباره واکنش های خود بحث می کنند. این تمرین کودکان را قادر می سازد از احساسات کنونی خود آگاه شوند و آنچه را می شنوند و به آن فکر می کنند نیز ارزشیابی کنند.
آلات موسیقی
آلات موسیقی می توانند به کودکان کمک کنند هیجانشان را که ممکن است واپس رانده شوند، ابراز کنند. مشاور ممکن است کودکی خجالتی را انتخاب کند و او را در میان حلقه ای از کودکان بنشاند. آن گاه آلت موسیقی پر سر و صدایی، مثل یک سنج یا طبل را به او دهد و کودک با آن آلت، موسیقی شاد و پر سر و صدایی را برای بقیه بنوازد. کودکان دیگر نیز می توانند یا آلت موسیقی دیگری بنوازند یا به طور دستجمعی کف بزنند و پاهایشان را بر زمین بکوبند. بدین ترتیب، کودک خجالتی کاملا در سر وصدا محو خواهد شد و با سر و صدا راه انداختن می تواند هیجاناتی را که معمولا پنهان می کرده است ابراز کند. رهبری کودکان دیگر در نواختن موسیقی نیز اعتماد به نفس او را بیشتر خواهد کرد. همین فعالیت را نیز می توان برای ایجاد تأثیری متضاد در کودکی فزونکار یا بیش از حد پرخاشگر به کار برد. کودک می تواند با آلت موسیقی کم سر و صدایی گروه را رهبری کند و با آهنگی ملایم یا با لالایی آن آلت موسیقی را بنوازد. مشاور می تواند بقیه گروه را تشویق کند چشمانشان را ببندند، به چیزهای آرامش بخش فکر کنند و با صدای آرام موسیقی، خود را تکان دهند. این تجربه می تواند کودک پرخاشگر را آرامش بخشد و آرام کند.
لحن صدا، حرکت بدن
این فعالیت متضمن برقراری ارتباط از طریق گوش دادن و نگاه کردن است. مشاور از کودکان می خواهد شریکی برای خود انتخاب کنند و برخی هیجانات و احساسات خویش را از طریق ایفای نقش بروز دهند. این فعالیت را می توان به دنبال مباحثه ای که بین دو کودک کم سن و سال تر در می گیرد، شروع کرد. گروه می توانند درباره هیجانات دو کودک مزبور به بحث بپردازند یا حتی آن واقعه را نمایش دهند. مشاور از کودکان می خواهد نه تنها به کلماتی که برزبان رانده می شود، بلکه به لحن صدا و حرکت های بدن مشاجره کنندگان نیز توجه کنند. پس از وارسی احساسات ناخوشایندی که بین دو کودک مشاجره کننده به وجود می آید، مشاور می تواند از کودکان بخواهد به هیجانات دیگر آنان فکر کنند و به تمرین ایفای نقش با شریک خود بپردازند. پس از آنکه کودکان صحنه کوتاهی را برای ابراز هیجاناتشان تمرین کردند، مشاور می تواند شریک های مختلف را انتخاب کند تا برای همه کلاس آن تجربه را نمایش دهند. مشاور هر بار باید کلاس را از این آگاه کند که هیجان از راه های بسیاری ابراز می شود و ما باید بیاموزیم تشخیص دهیم چگونه افراد احساساتشان را نشان می دهند.
فعالیت هایی برای افزایش آگاهی کودکان
1- آگاهی از احساسات، به کودکان دستورالعمل های زیر را بدهید: “5 دقیقه یا بیشتر همه حواست را بر این متمرکز کن که در پوست بدنت چه احساسی داری… ببین وقتی روی صندلی با فشار می نشینی چه احساسی پیدا می کنی… وقتی پاهایت در کفش هستند چه احساسی داری یا وقتی آنها را روی زمین می گذاری چه احساس پیدا می کنی… در محلی از بدنت هست که احساس گرمی بیشتر یا احساس سردی بیشتری می کنی؟ حالا جلوبینا و به این چیزهای مختلف دست بزن.” اشیا و پارچه های گوناگون را نیز در دسترس کودک قرار دهید تا آنها را لمس کند. از کودکان می توانید بخواهید توصیفات خود را بیان کنند (“من این را دوست ندارم، پیچ و تاب دارد”، “این زمخت به نظر می رسد” و غیره).
2- مزه غذا. چند نوع خوراکی به میزان اندک، نظیر هویج، سیب، شلغم، گوشت و غیره آماده داشته باشید و به کودکان این طور بگویید: “چند لقمه غذا در دهانتان بگذارید و به مدت 5 دقیقه یا بیشتر همه حواستان به این باشد که از آن غذا چه احساسی پیدا می کنید، چگونه احساسات شما تغییر می کند و آن غذا چه مزه ای می دهد. سعی کنید وقتی تمرکز حواس می دهید، با خودتان صحبت نکنید. سعی کنید با زبان، لب ها، دندان ها و دهانتان ترکیب غذا را به خوبی احساس کنید. تفاوت بین غذای بی مزه، غذای نرم و غذای خشک و غذاهای بسیار بامزه را تجربه کنید. در پایان این تمری
ن، یک لقمه غذا به دهان ببرید و آن را بجوید و در تمام مدت تا وقتی کاملا جویده و نرم می شود، حواستان متوجه آن باشد. تا قبل از آنکه به کلی به مایع تبدیل نشده آن را فرو نبرید.”
3- آینه. آینه بزرگی را پیش گروه بیاورید و از کودکان بخواهید یکی یکی به آن نگاه کنند. از هر کودک بخواهید 30 ثانیه یا بیشتر به آینه نگاه کند، بدون آنکه حرفی بزند، سپس از کودک بخواهید آنچه را می بیند به شما بگوید. کودک، تا می تواند باید آنچه را می بیند توصیف کند. با مهربانی با کودک صحبت کنید، اما مصرانه از او بخواهید توصیفاتش را ادامه دهد. وقتی توصیفات کودک خاتمه یافت، از کودکی دیگر بخواهید به آینه نگاه کند و کار را ادامه دهید. از عکس فوری، نوار ویدئویی و حتی فیلم می توانید به همین ترتیب برای ایجاد خودآگاهی در کودک استفاده کنید.
4- لحظه کنونی. به کودکان دستورالعمل های زیر را بدهید. “به آرامی بنشین و به دقت آنچه را که در لحظه کنونی برای آگاهی داری، ادا کنی.

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید